انترناسیونال ۲۳۱

مینا احدی

 

این اتفاق نیافتاد، چرا؟

شهلا جاهد، کدام پرونده، کدام دادگاه و کدام جنجال؟

 

شهلا را امروز ميليونها نفر مي شناسند. ميشد او را به راحتي آب خوردن در يک دستگاه مخوف قضايي و جنايي در ايران تحت حاکميت فاشيستهاي اسلامي کشت و کسي جز خانواده اش و "قضات" مومن حکومتي از اين جنايت مطلع نشوند. ميشد اسم شهلا را در ليست طويل قربانياني قرار داد که در يک گردباد وحشتناک اسير شده و در يک چهارشنبه آخر ماه، او را نيز به سلول مرگ راهنمايي کنند و سحرگاه خونيني او را در سکوت و خلوت به دار بياويزند و دستهاي خونين خود را شسته و مشغول نمازخواندن شوند! ميشد بر عليه اين زن تبليغات زهر آگيني راه انداخته و با تکيه به عقب ماندگي و ناموس پرستي و زن ستيزي تمام عيار اسلامي، اين زن جوان را له و تحقير کنند و در نهايت به جنايات ديگرشان بپردازند. اين اتفاق نيافتاد، چرا؟

جنجال شد و پرونده به يکي از مهمترين پرونده ها در ايران تبديل شد و در مورد شهلا هزاران مطلب نوشته شد و در مورد او فيلمي تهيه شد و هر بار که خواستند، ايجاد وحشت کنند و بکشند و ببرند، در مورد اين پرونده جنجالي نيز شانس خود را امتحان کردند. و آخرين مورد اين تقلا همين يک ماه قبل بود. دوباره گفتند او را نيز مي کشند، اگر چه پرونده جنجالي است و دوباره سعي کردند به اين جنجال حمله کنند. اما نشد!

شهلا دوست محمدخاني فوتباليست معروف ايراني بود. لاله سحرخيزان همسر محمدخاني را به طرز فجيعي کسي و يا کساني به قتل رساندند و شهلا يکي از متهمين اين پرونده بود. پروسه رسيدگي به اين جنايت و بررسي و تحقيقات در اين مورد، با برخي مسايل پشت پرده گره خورده بود و گره خورده است که هنوز روشن نيست و يا بهتر است گفته شود، هنوز سعي ميشود روشن نکنند که چگونه اين قتل اتفاق افتاد و سرنخ به کجا ميرسد.

در بررسي پرونده عمد کاملي به چشم ميخورد که يک " زن سر به هوا" و " مخالف مقررات و سنتهاي" رايج را قاتل معرفي کنند و سر و ته اين پرونده پيچيده را بهم آورند. براي خانواده لاله سحرخيزان بعد از اين جنايت هولناک و بعد از اين زخم عميق اگر عدالتي باشد، همين است که روشن شود چرا و چگونه او به قتل رسيد و همين امر اتفاق نيفتاده است.

در ايران تحت حاکميت جمهوري اسلامي ايران ، سيستم قضاوت و دادرسي، يک سيستم انتقام گيري قبيله اي و قرون وسطايي است و رژيم سعي دارد که خانواده را نيز در اين پروسه انتقام و "خون در مقابل خون"،  سهيم و شريک کند. تعدادي در ايران وقتي در مورد لاله وحق خانواده او حرف ميزنند، عدالت را در " قتل" يک نفر ديگر مي بينند. و ما همواره در اين مورد گفته ايم و نوشته ايم که خون در مقابل خون و چشم در مقابل چشم به دوران پيشا تمدن تعلق دارد و اعدام قتل عمد دولتي است و بايد از دنيا رخت بربندد. ولي خانواده لاله سحرخيزان حق دارند درخواست رسيدگي دقيق به اين جنايت را بکنند و رژيم و دستگاه قضايي فاسد و جنايتکارش، دنبال اولين و ضعيف ترين فرد است که او را بکشد و پرونده را خاتمه دهد.

شهلا را ميليونها نفر مي شناسند و پرونده جنجالي است، نه فقط بدليل اينکه او دوست يک فوتباليست معروف بود و نه به دليل اينکه او وارد يک رابطه با يک مرد متاهل شده بود، بلکه صرفا و صرفا به دليل اينکه خبر اين واقعه به بيرون از ديوارهاي قطور زندان اوين آمد و بدليل اينکه جنبشي عليه اعدام در ايران و در دنيا وجود دارد که مشغول اين واقعه شد و بر عليه اين جنايت يعني قتل عمد شهلا جاهد به ميدان آمد و به اين پرونده رنگ ديگري داد. جنجال را ما ساختيم، ما مخالفين اعدام، ما معترضين به جنايات سازمان يافته دولتي، ما مخالفين زن ستيزي و فرهنگ مردسالار، ما دوستداران زندگي و حرمت انساني، ما دوستداران عدالت و حرمت و انسانيت.

جنجال دستاورد کار يک جنبش عليه اعدام است که در ايران گلوي حکومت را گرفته است. اين جنبشي است که حتي خانواده هايي که عزيزان آنها به طرز فجيعي به دست کسي به قتل رسيده اند، در آن سهيم ميشوند براي اينکه قتل انسانها را غير انساني مي بينند.

کم نبودند کساني که در صحنه اجراي حکم اعدام و به قتل رساندن فردي، قدم به پيش گذاشته و گفته اند، نميخواهيم اين فرد و يا قاتل فرزند ما کشته شود. آخرين مورد دو روز قبل در صحنه اجراي جنايت اتفاق افتاد و خانواده مقتول گفتند به شرط اينکه متهم به قتل، مدرسه اي درست کرده و اسم فرزند ما را بر سر در مدرسه بنويسند، او را "عفو" ميکنيم و خواهان آزادي او شدند.

امروز تحت فشار افکار عمومي در ايران ودر دنيا و تحت فشار نهادهاي بين المللي ، جمهوري اسلامي ايران مجبور شده است، يکبارديگر بگويد پرونده شهلا از اول بازرسي ميشود و ما ميگوييم اين پرونده را نبايد اجازه داد مشمول زمان کنند و اين بازي چند باره را هر از چند گاهي تکرار کنند. بايد به جنبشي گسترده تر و وسيعتر دست زد براي آزادي شهلا و براي لغو احکام اعدام همه محکومين به اعدام در ايران.

اين حکومت حربه اعدام را براي  ترساندن مردم و عقب راندن آنها و براي نفس کشيدن خودش احتياج دارد، بايد بر عليه اعدام در ايران و در دنيا متشکل و متحد اقدام کرد و بايد کاري کرد که جمهوري جنايت اسلامي، در مورد شهلا و همه محکومين به اعدام به عقب نشيني هاي بيشتري وادارشود.

شهلا باهوش است و حساس و دفتر خاطراتي دارد که در مصاحبه هايي که اخيرا انجام داده ، گفته  ميخواهد آنرا منتشر کند. دفتر خاطرات افسانه نوروزي و شهلا جاهد و کبرا رحمانپور و سينا پايمرد و کودکاني که اسير حکومت و منتظر ١٨ ساله شدن و به قتل رسيدن هستند، همه و همه اسناد مهمي هستند که ميتوانند نشان دهند، در ايران و درزندانها و " دادگاههای" حکومت اسلامي چه خبر است. اين اسناد جزييات و ابعاد مخوف و انسان ستيز سيستمي را نشان خواهد داد که هزاران نفر را له کرد و هزاران نفر را قرباني کرد وامروز  در مقابل خود جنبشي عميق و عظيم انساني عليه اعدام و قتل و شکنجه و بي حرمتي را مي بيند که اگر اميدي باشد همين جا است. ما بايد در خلال همه اين وقايع و اين اتفاقات، رنسانسي فکري ايجاد کنيم که همگان در مقابل هر نوع قتل و ترور و اعدام ايستاده و از زندگي و حرمت انساني دفاع کنند. اين واقعه در ايران در حال اتفاق افتادن است!*