بيوگرافى کبرا رحمانپور

٥ ژانويه ٢٠٠٣ (١٥ ديماه ١٣٨٢)

تنظيم: مينا احدى

قرار است دو ماه ديگر مرا اعدام کنند

زندگى من سند محکوميت اين نظام است!

نيمه شب روز ١١ ديماه (اول ژانويه)، وقتى مرا از خواب بيدار کردند، در حاليکه بدليل سرماخوردگى شديد در بستر بيمارى افتاده و سرم به دستم وصل بود، به من گفتند آماده شوم تا به محل اجراى حکم اعدام بروم.

آنروز حکم اجرا نشد و بخاطر فشارهاى داخلى و جهانى اعدام کبرا دوماه به تعويق افتاد. دوماه ديگر اگر جلو اعدام کبرا را نگيريم به دار آويخته ميشود.

کبرا ميگويد من از زندگى، چيزى بجز فقر و دربدرى و فلاکت و تحقير نديده ام. ٤ سال پيش ديپلم را در رشته تجربى گرفتم. دوست داشتم درست بخوانم و به دانشگاه بروم، اما فقر خانواده اجازه نداد و ناچار تن به يک ازدواج اجبارى با مردى که ٤٠ سال از من مسن تر بود دادم. وقتى هرروز تحقير ميشدم و تنها و بى پناه بودم، در نزاع با مادر شوهرم که با چاقو به من حمله کرد، او را به قتل رساندم و اکنون سه سال است در زندان هستم. يکى از زنان زندانى هم بند او ميگويد: "رفتار و متانت و مهربانى هاى اين دختر طى اين چند سال با ديگر زندانيان سبب شده است که هم بنديهايش غم زندگى و سرنوشت خود را فراموش کنند و به مراقبت و پرستارى از او بپردازند. طفلک زندگى اش در بيرون زندان هم غم انگيز و ملال آور بوده است" و زندانى ديگرى ميگويد: "کبرا انسان شريف و آگاهى است. حيف است اعدام شود".

کبرى رحمانپور دوران کودکى اش را در يک خانواده فقير در جنوب شهر تهران گذراند. دو برادر که يکى از آنها معلول بود و احتياج به مراقبت ويژه داشت و در آمد کم خانواده باعث ميشود که اين دختر با استعداد دست از تحصيل بردارد و فکرى براى فقر خانواده بکند. در اثر آشنايى يکى از افراد فاميل با خانواده اى ثروتمند، کبرى تصميم ميگيرد در اين خانه کار کند و کمک خرجى براى خانواده باشد. ميگويد: "در حقيقت ميخواستم خانواده فقيرم را از نانخور نجات بدهم". در جواب به پدرش که گفته بود عليرضا از من که پدر تو هستم پيرتر است گفته بود: "من يک برادر معلول دارم. از طرفى بعضى شبها حتى شام براى خوردن نداريم اگر به خانه پيرزن مرفه بروم شرايط براى شما هم بهتر ميشود". پدر کبرا ميگويد: "قرار شد سه ماه در خانه آنها در کنار اين پيرزن و نوه پانزده ساله اش زندگى کند تا اگر با هم سازش داشتند به عقد عليرضا درآيد. تا اينکه با خبر شدم عليرضا دخترم را مورد آزار جنسى قرار داده است. شکايت کرديم و عليرضا به حبس محکوم شد. ولى مادر اين مرد التماس کرد که رضايت بدهم و کبرا بعد از مدتى موافقت کرد و دوباره به خانه آنها برگشت. اما چندروز بعد کبرى دوباره برگشت يکى از دستهايش با چاقو سوراخ شده بود اما باز مادر عليرضا با خواهش و التماس کبرا را برد". کبرا سه سال قبل به قاضى گفته بود: "مادر عليرضا کينه عجيبى نسبت به من پيدا کرده بود. ميگفت فکر نکن عروس ما هستى بايد در اين خانه کلفتى کنى. از زخم زبان پيرزن شبها تا صبح زانو در بغل ميگرفتم و گريه ميکردم تا اينکه به توصيه پير زن يک روز عليرضا مرا سوار ماشين کرد و در نزديکى ميدان تجريش بيست هزار تومان پول به من داد و گفت حالا برو به خانه پدرت تا بعد بيايم ببينم تکليفت چه ميشود. او رفت و مرا رها کرد. روى برگشت به خانه پدرم را نداشتم احساس ميکردم تمام غرورم، تمام روياهاى جوانى ام را زير پا له کرده اند و بابت آن بيست هزار تومان کف دستم گذاشته اند که برو بسلامت. چه ارزان خريد و فروش شده بودم. فريب خورده و رها شده. اما دوباره مجبور شدم به آن خانه چهنمى برگردم و پيش شوهرم با مادرش به التماس بيفتم تا اجازه بدهند در آنجا زندگى کنم. وارد خانه که شدم ديدم مادر شوهرم روى مبل دراز کشيده. تا مرا ديد از جايش بلند شد و شروع به داد و فرياد کرد. فحش ميداد ناسزا ميگفت تحقيرم ميکرد ميگفت باز برگشتى برو بيرون گمشو ... چاره اى جز التماس نداشتم ديگر غرورى برايم نمانده بود که بشکند به پايش افتادم گريه کردم التماس کردم اما فحش اش اوج گرفت فرياد زد تحقيرم کرد گفت برو بيرون ... سرانجام موقعى که مادر شوهرم با چاقو به من حمله کرد، تمام وجودم ميلرزيد، سرم داغ شده بود. وقتى بخود آمدم ديدم دستهايم خونين شده است".

بدنبال قتل مادر عليرضا، کبرا دستگير ميشود و به زندان ميرود. دفاعيات او در بيدادگاهى که جمهورى اسلامى تشکيل داده، سند محکوميت نظام و رژيمى است که مردم را به زندگى در بدترين شرايط وادار کرده است. کبرى قربانى فقر و ندارى و سنتها و قوانين ضد زن و ضد انسانى اسلامى است. او را به اعدام محکوم کرده و امروز نهايتا همه چيز را به بخشش خانواده شوهرش گره زده اند. اعدام انسانها به هر دليل رفتارى وحشيانه و ضد انسانى است که جمهورى اسلامى ايران رکورد دار آن در سطح جهان است.

سرگذشت کبرا سرگذشت ميليونها دختر، پسر، مادر و پدرى است که در نظام سرمايه دارى اسلامى، زير خط فقر، تحت قوانين کثيف اسلامى و اسير يک حکومت بغايت ارتجاعى و ضدانسان زندگى اشان به تاراج رفته است. کمپين نجات کبرى کمپينى است عليه فقر، عليه استثمار، عليه نظام ضد انسانى سرمايه، عليه حکومت فاشيست اسلامى و قوانين کثيف قضائى آن و عليه اعدام. حکم اعدام کبرى رحمانپور بايد فورا و رسما لغو شود. در صندلى اتهام، بجاى کبرى بايد سران حکومتى بنشينند که عاملين و مسببين اين اوضاع فلاکتبار براى کبرى و کبرى ها هستند.

ترس از فوران نفرتى که فاجعه بزرگ انسانى در بم متوجه جمهورى اسلامى کرده است و نارضايتى و اعتراضى که در داخل و در سطح بين المللى عليه حکم اعدام کبرا شروع شده است سران حکومت اسلامى را به وحشت انداخته است. اعدام کبرا را دوماه به تعويق انداخته اند. فشار ما در داخل و در سطح بين المللى ميتواند اين حکم را تماما ملغى کند.

کمک کنيد کبرا، اين قربانى نظام توحش اسلامى را از اعدام نجات دهيم.