|
گفت وگو با نازنين فاتحی
آزادي براي من روياي محال بود
اعتماد:
نازنين روز گذشته در گفت وگويي کوتاه به سوالات خبرنگار ما پاسخ
داد، از رنج هايش گفت. اين گفت وگو را بخوانيد.
در کجا و چه خانواده يي زندگي مي کردي؟
من در سال 66 در کرج متولد شدم و اکنون مقيم شهرک سهرابيه کرج هستيم. پدرم
قبلاً در يک نهاد نظامي کار مي کرد اما اکنون بازنشسته شده و مادرم نيز خانه
دار است. من بزرگ ترين فرزند خانواده هستم و 4 خواهر دارم که کوچک ترين آنها 12
ساله است. دو برادر هم دارم که يکي 15 سال و ديگري سه سال دارد.
وضعيت مالي خانواده ات چطور است؟
هيچ کدام از اعضاي خانواده ام شاغل نيستند و خواهر و برادرهايم به خاطر فقر
مالي نمي توانند درس بخوانند. ما شرايط سختي داشتيم و خانه يي که الان زندگي مي
کنيم اجاره يي است.
خودت تا چه مقطعي درس خواندي؟
تا کلاس سوم ابتدايي درس خواندم و به خاطر مشکلات مالي نتوانستم ادامه تحصيل
بدهم.
نظرت درباره حکمي که صادر شده چيست؟
من بي گناه هستم و قصد کشتن يوسف را نداشتم. الان هم نگران هستم که نتوانم ديه
را بدهم. خانواده ام چنين پولي ندارند و فقط در صورتي مي توانم ديه را بپردازم
که اشخاص ديگري به من کمک کنند.
شرايطت در زندان چطور است؟
من در زندان خيلي سختي کشيدم. مخصوصاً وقتي در زندان رجايي شهر بودم. اين سه
سال به اندازه 10 سال برايم گذشت ولي مجبور بودم تحمل کنم.
در اين مدت فکر مي کردي ممکن است روزي آزاد شوي؟
من هيچ وقت فکر نمي کردم بتوانم از زندان بيرون بروم. براي همين مجبور بودم
شرايط را تحمل کنم. آزادي برايم يک روياي دست نيافتني بود.
قصد داري بعد از آزادي چه کار کني؟
مي خواهم پيش خانواده ام باشم و هيچ وقت ترکشان نکنم. در اين مدت که زندان بودم
فهميدم دوري از خانواده، خواهر، مادر و پدر چقدر سخت است. اگر بتوانم مي خواهم
درس هم بخوانم و در کنار آن کار هم بکنم.
زندگي برايت چه مفهومي دارد؟
غنازنين در حالي که به شدت گريه مي کندف زندگي من آنقدر سخت بوده که کسي باور
نمي کند. آنقدر بدبختي کشيده ام که حتي نمي توانيد تصور کنيد. بعضي ها همه چيز
دارند و مي گويند زندگي مان سخت است پس ما که هيچ چيز نداريم بايد چه بگوييم.
من حرف هاي زيادي براي گفتن دارم اما مي خواهم همه در دلم بماند تا بعدها فقط
به مادرم بگويم.
نسبت به خانواده مقتول چه احساسي داري؟
من هم از مرگ يوسف ناراحت هستم. حتي پنجشنبه هفته پيش در زندان خرما پخش کردم.
همه بچه ها از اين کارم تعجب مي کردند. من در مرگ يوسف مقصر نبودم تقصير خودش
بود اگر سر راه من قرار نمي گرفت که با او کاري نداشتم.
فکر مي کني بعد از آزادي بتواني زندگي راحتي داشته باشي؟
شايد وقتي از زندان بيرون آمدم همه به من به چشم يک قاتل نگاه کنند. اين موضوع
مرا خيلي اذيت مي کند و هر وقت به آن فکر مي کنم گريه ام مي گيرد |